تبلیغات
روان شناسی امروز
روان شناسی امروز
 
قالب وبلاگ

آی مردم، دل خوش آوردم

یک بغل خنده، کمی آرامش

مشتری آیا هست؟

آی مردم، بشتابید که تنگ است زمان

آه ای خوب ترین ساکن این منزل خاک

آسمان آوردم

بیکران، آبی و صاف

فرصت نیم نگاهی به افق، آیا هست؟

بارشی در راه است

ناودانی، هوس بارش باران دارد؟

آی مردم، بشتابید که فردای شما آوردم

آن که دیروز در اندیشه آن

لحظه های گذر عمر، چه بیهوده به یغما دادید

آرزوچینی امروز، گوارای شما

دلتان تنگ اگر هست دوایش این جاست

مرهم این غم تنهایی تان، شوق وصال

شب آرام و دو صد چشمک و مهتاب و نسیم

به بهای سر سوزن ذوقی

نور خورشید و گل یاس و تن جاری آب

به نگاهی پر مهر

تو بگو، قیمت آنها بالاست؟

مهربان مردم این آبادی

پرده از پنجره ها برگیرید

پشت هر پنجره،خورشید به خود می پیچید

دل این پنجره ها باز کنید

تا که این تابش پرجذبه، به کاشانه تان

و به اندیشه تان، نور خدا

آسمان، رد خوش پای نسیم

همه جا جلوه زیبای حبیب

بدبده، ماه نجیب

مهربانی، دل خوش، عشق، سلام

خنده و همدلی و نور امید

هرچه خوبی که بخواهی تو، در این چرخ مهیا کردم

دل دیوار شما را هوس پنجره ای، آیا هست؟

و کسی را به سرش شوق وصال؟

آی مردم بشتابید حراجش کردم

نوا آورده ام، صد نغمه، یک احساس

مسیر کهکشان راه شیری را، به یک قدقامت زیبا

رهایی را، به تکبیری

و آغوش خدایی را، به نجوای دعای بنده پاکی

صدای پای باران را، به دستانی دعا پیشه

و پاکی را، به مشتی آب، آری یک وضو

ارزان نمودم، تا تمام شهر خیرش را برند و مشتری باشند

هلا ای مردمان

خدایی خوب می دانم درون خانه هاتان از متاع چرخ من خالی ست

روز از نیمه گذشته ست و خریداری نیست؟

تو ببر، خانه دل شاد نشد

قول مردانه، که پس می گیرم

قیمت خنده، کمی آرامش

قیمت عشق، دل پاک و زلال

قیمت دیدن او، باور نور

به قنوتی بدهد، هرچه که حاجت داری

و به ذکری، همه آرامش دل

یک بغل مهر، بهایش سر سوزن احساس

دیدن جلوه او، در عوض پاک نگاه

و به شکری، نستاند دگر او هرچه که داد

دل خود را بدهی، خوب خریداری هست

در گشایید به مهمانی نور

بروم از در این خانه، نمی گردم باز

پاسخی نیست مرا؟

سرتان گرم کدامین کسب است؟

کسب و کاری که ندارد سودی!؟

خواب یا بیدارید؟

چه سکوتی جریان دارد در شهر شما!!

من غریبانه در این شهر به دنبال شما

و شمایان افسوس

همه در کار گره بستن و اندیشه قفل

این که دانی چه کسی قفل تو را بسته، چه سود

که کلید همه شان، پیش خداست

بشتابید کلید آوردم

چرخ من پر ز گشایش، صد حیف

گوییا در دل این شهر، خریداری نیست!

آی مردم، دل خوش آوردم

یک بغل خنده، کمی آرامش

آی مردم بشتابید که تنگ است زمان

مشتری آیا هست؟

یک نفر از ته آن کوچه، صدا کرد مرا

آه، صد شکر

کسی بیدار است

( کیوان شاهبداغی

http://tarannomebaran89.blogfa.com/8912.aspx




طبقه بندی: کوتاه و خواندنی،
[ یکشنبه 21 خرداد 1391 ] [ 10:17 ق.ظ ] [ آزاده ایزدمهر ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وبلاگی برای مبادله و اطلاع رسانی در خصوص آخرین اطلاعات و اخبار پیرامون روانشناسی و مطالب مفید برای دانشجویان روانشناسی واحد علوم و تحقیقات بوشهر
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب